حسن نجفلوی مینابادی معروف به حسن آرتیست/بانی و پدر تئاتر استان اردبیل

حسن نجف لو معروف به «حسن آرتیست» فرزند مرحوم نجف علی اهل قریه میناباد در اردیبهشت ماه سال ۱۲۷۸ شمسی پا به عرصه وجود گذاشت و در دوران طفولیت وی پدرش به خاطر شغل دندان‌سازی به اردبیل کوچ نمود و در محله‌ی علی کوچه سی ساکن شد.
حسن نجف لو برای تحصیل به مکتب خانه ملأ عزیز رفت و بعد از مدتی به خاطر عدم علاقه به تحصیل علم ترک تحصیل نمود و به رانندگی پرداخت و به همین خاطر می‌توان گفت که او یکی از قدیمی‌ترین رانندگان اردبیل است.
ایشان در سن ۱۲ سالگی به همراه خانواده‌اش به قفقاز رفت و در آنجا به کار پرداخت و با دیدن یکی دو نمایش در مدارس آنجا عاشق هنر تئاتر شد و با گذراندن دوره‌ی ابتدایی کوتاهی، وارد حرفه‌ی بازیگری شد و در این هنر به ویژه در اجرای نقش‌های کمدی چنان استعدادی از خود نشان داد که طرفداران زیادی بین مردم هنر دوست پیدا کرد و حتی مقامات دولتی تصمیم گرفتند او را برای تحصیل تئاتر به مسکو بفرستند ولی در همین اثنا اختلافاتی بین ایران و شوروی بروز کرد و خانواده نجف لو پس از ۱۲ سال اقامت در قفقاز ناچار به ایران برگشتند و حسن دوباره به شغل رانندگی روی آورد امّا عشق و علاقه‌اش به تئاتر فروکش نکرد و عده‌ای از علاقه‌مندان تئاتر را به دور گرد آورد. و به تعلیم آن‌ها پرداخت و با همکاری آنان نمایش‌هایی را در منزل دوستداران تئاتر به صحنه می‌آورد زیرا جوّ حاکم بر شهر اجازه‌ی اجرای نمایش‌های عمومی را نمی‌داد.
لازم به یادآوری است که حرکت‌های ابتدایی تئاتر و فرهنگ نوین نمایش در قرن سیزدهم هجری در تهران آغاز شد و علاوه بر تهران شهر تبریز نیز از معدود شهرهایی بود که هنر تئاتر و نمایش در آن کم و بیش رواج داشت. شایان ذکر است که در اردبیل تئاتر به شیوه‌ی امروزی تا پایان قرن سیزدهم وجود نداشت و اولین کسی که این پدیده‌ی فرهنگی تازه را وارد اردبیل کرد؛ حسن نجف لو بود که در اوایل قرن چهاردهم هجری یعنی سال ۱۳۰۲ شمسی از باکو به اردبیل بازگشت و اولین گام‌ها را برای تشکیل گروه نمایشی و اجرای نمایش در این شهر برداشت.

حسن نجفلو مینابادی، حسن آرتیست، پدر تئاتر اردبیل
در سال ۱۳۰۶ شمسی با تأسیس مجمع سعادت میدان بازتری برای فعّالیّت های هنری حسن نجف لو و دوستانش پیدا شد و آن‌ها در عرض دو سال عمر پر بار مجمع سعادت کارهای ارزنده‌ای را در صحنه‌ی سالن نمایش این مجمع به معرض تماشای مردم هنردوست اردبیل گذاشتند. با تعطیل شدن مجمع سعادت در سال ۱۳۰۸ شمسی حسن نجلفو دوباره به شغل رانندگی کامیون برگشت.
در سال ۱۳۱۲ شمسی نجف لو بار دیگر فعالیت‌های تئاتری خود را از سر گرفت و با تشکیل یک گروه نمایشی و بروی صحنه بردن نمایش «نادرشاه» روحی تازه به کالبد تئاتر اردبیل دمید. نجف لو با همین گروه خود چند اثر نمایشی را در شهرهای تبریز و اردبیل و دیگر شهرهای استان به روی صحنه برد از جمله اپرای زیبای «اللی شای ندا جوان» (جوان ۵۰ ساله) با همکاری گروه تئاتر سیّار جهان تبریز در سال معروف شیر و خورشید تبریز به اجرا گذاشت که بسیار جلب توجه کرد و تئاتر اردبیل و نام حسن نجف لو را در سراسر آذربایجان مطرح ساخت. در سال ۱۳۲۰ شمسی، حسن نجف لو در ۴۲ سالگی با دختری از خانواده‌ی عبدالعظیم منتظری ازدواج کرد که ثمره‌ی این ازدواج ۸ پسر و ۱ دختر بود.
از آن به بعد نجف لو با دلگرمی بیشتری به کار تئاتر پرداخت و چون مردم نیز با این هنر آشنا شده بودند زمینه فعالیت تئاتری در اردبیل بسیار مساعد گشته بود به طوری که بانوان نیز کم‌کم به بازیگری تئاتری روی می‌آوردند.
حسن نجف لو، به پاس زحمات ۲۰ ساله‌ی خود، در پنجم اردیبهشت ماه سال ۱۳۲۳ طی مراسمی از سوی ارتش به دریافت یک قطعه نشان افتخار نائل گردید.
در همین سال نجفلو با همکاری و مشارکت دوستش فتح ا… زاده و شهرداری اردبیل قطعه زمینی را در مقابل دبیرستان صفوی خریداری و اوّل ین سینمای اردبیل را با نام «سینما جهان» تأسیس کرد و چون خود در امور فنی مهارت داشت مسئولیت آپارات سینما را نیز بر عهده گرفت. این سینما در زمان خود جزو بهترین سینماهای آذربایجان محسوب می‌شد و فیلم‌های خوبی را به نمایش می‌گذاشت مردم نیز به عنوان تنها سرگرمی تفریح از سینما استقبال خوبی به عمل می‌آوردند. چند سال بعد ساختمان سینما دچار خرابی شد نجف لو با فروش چند سهم از مالکیت آن در تاریخ ۱۳۲۶ سینما را بازسازی کرد در این بازسازی نام آن به سینما ایران تبدیل شد.
حسن نجفلو در پی یک دسیسه، به ۹ ماه زندان محکوم و پس از گذراندن دوران حبس به مدّت یک سال نفی بلد شد. او که به تهران و اصفهان تبعید شده بود از علاقه و عشق خود به تئاتر دست برنداشت و در همین دوران با گروه‌های آذربایجانی مقیم تهران به همکاری پرداخت و نمایش‌هایی به روی صحنه برد و از آن جمله نمایشنامه مشهدی عباد را با همکاری مصطفی پایان اجرا کرد.
نجف لو پس از بازگشت به اردبیل به حرفه‌ی سینماداری مشغول شد و سال‌ها از کار تئاتر و نمایش برکنار ماند.

 

از سال ۱۳۳۹ مجدداً نمایش‌های بلند و اپراهای معروف آذربایجانی را با گروه‌های تازه تشکیل یافته به روی صحنه برد. در سال ۱۳۴۶ به دلایلی نامعلوم سهم خود از سینما را به شرکایش فروخت و برای امرار معاش دوباره به شغل اولیه خود یعنی رانندگی کامیون روی آورد.
در سال ۱۳۴۸ به پیشنهاد دوستان و هنرمندان قدیمی و با همکاری اسماعیل صدقیانی، که یکی از هنرمندان ارتش بود، گروهی تشکیل دادند و به فعالیت پرداختند. این گروه که بعدها نام «گروه آزاد بابک» به خود گرفت یک گروه منضبط و پرکار بود که نمایشنامه‌های بلندی از بهرام بیضایی، غلامحسین ساعدی و سایر نویسندگان ایران به زبان فارسی اجرا می‌کرد.
حسن نجف لو با نمایش‌های کوتاه کمدی خود همراه این آثار نمایشی در روی صحنه حضور می‌یافت و باعث دلگرمی آن‌ها می‌شد. برخی از نمایش‌های کوتاه و تک‌پرده‌ای که استاد نجف لو در آن‌ها ایفای نقش کرده عبارت بودند از: نوکر گیج، حاجی آقا زن می‌خواهد، وارد الابومبا یا تاجر کدو، یک تخت و دو مسافر، دردسر تلفن، کلاس هنرپیشگی، آدام مادام و … . وی علاوه بر راهنمایی بازیگران برای ایفای بهتر نقش‌ها به‌عنوان گریمور نیز آنان را یاری می‌رساند در ساله‌ای پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نجف لو به دلیل کبر سن از رانندگی دست کشید و در خانه‌ی کوچک خود در محله‌ی اکبریه زندگی آرامی را به‌عنوان بازنشسته ادامه داد، در همین دوره به دعوت اداره‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی اردبیل و صدا و سیمای مرکز اردبیل چند نمایش کوتاه تلویزیونی را برای برنامه‌ی صبح جمعه سیمای مرکز اردبیل به زبان آذری اجرا کرد که بسیار مورد توجه تماشاگران برنامه‌های تلویزیونی قرار گرفت.
چند میان پرده‌ی تلویزیونی که استاد نجف لو در آن‌ها به ایفای نقش پرداخت، درواقع آخرین برنامه‌های نمایشی وی بود و پس از آن در کنج خانه بدون فعالیت ولی با دنیایی از خاطرات صحنه گذران ایّام کرد تا اینکه در پنجم مردادماه ۱۳۶۹ در ۹۱ سالگی دار فانی را وداع گفت و در گورستان غریبان مدفون شد.
حسن نجف لو عمر خود را در راه اعتلای هنر تئاتر شهر خود سپری کرد، مردم شهر از پیر و جوان و زن و مرد او را دوست داشتند و به طور خودمانی او را حسن عمی (حسن عمو) صدا می‌کردند. او که به «حسن آرتیست» مشهور شده بود هرگز خود را هنرمند نمی‌دانست و لقب «هوس کار» را به خودش می‌داد و می‌گفت: «… صحنه جای هنرمندان است، ما هنرمند نیستیم بلکه ما عشق داریم و هوس آن داریم که در صحنه حضور داشته باشیم ولا هنرمندی مقامی بس بزرگ است…».
او هم‌تراز بزرگ‌ترین بازیگران کمدی ایران بود و در سراسر آذربایجان نظیر نداشت. با اینکه متواضعانه به شاگردانش یاد می‌داد که هنرمند باید با عشق زندگی کند و در این عشق بسوزد. اهدای بخش عظیمی از عایدات و درآمدهای ئتاتری خود به خانواده‌های بی بضاعت و برای صرف در امور خیریه حکایت از عشق وی به مردم خود داشت.
تنها آرزوی نجف لو ساختن یک سالن مجهز تئاتر در اردبیل بود که متأسفانه به این آرزو دست نیافت و با سینه‌ای دردمند از این ناکامی به دیار باقی شتافت. رواست که پاس بیش از نیم قرن تلاش مردانه و عاشقانه‌ی وی در راه هنر تئاتر و سینما در این مرز و بوم او را نه یک هنرمند، بلکه یک معلّم و پدری بزرگ و دلسوز برای همه‌ی هنرمندان دیارمان بدانیم و به حق او را «پدر تئاتر» استان اردبیل بنامیم.

 

دکتر احد پیشگر / نشریه فرهنگ نمین/ سال سوم / شماره ۵۴

*

*

Top