زندگی نامه شهید نورعلی جودی

زندگی نامه شهید نورعلی جودی

استواریکم نورعلی جودی در تاریخ ۱۳۲۵ در خطه روستای میناباد بعنوان عضو یک خانواده کاملاً مذهبی واز برادران اهل سنت پا به عرصه گیتی نهاد پدرش مرحوم الف جودی از مالکین و یکی از کشاورزان بنام روستای میناباد و مادر گرامی و دلسوز مرحومه شیرین جهانگیری از خاندان بنام و مشهور روستای میناآباد بودند.

شهید نورعلی جودی چهارمین فرزند خانواده بود و بجز شهید پنج برادر و دو خواهر نیز داشته است بنا به نقل از برادر کوچکش (سخاوت جودی ) وقتی که دوران طفولیت را در روستا طی نمودند برای مبارزه با جهل وبیسوادی بخاطر اینکه در روستای میناباد آنزمان مدرسه نبود به شهر نمین برای تحصیل با پای پیاده درآن سنین (۷سالگی) با چند تا از همکلاسهای (بیکلر کریمی ، آدی شیرین گل محمدی، ربیعلی صحرایی و وکیل آهنگری) رفت وآمد می کرده است بعد از اینکه من هم به سن تکلیف رسیدم وبرای رفتن به مدرسه سنم کفاف نمود شهید خودش مرا در سال ۳۷ برای ثبت نام در مدرسه مطلعی به شهر نمین آورد یادم نمی رود آنروز که برای اولین بار می خواستم از روستا به شهر بروم وخوشحال بودم واز طرفی هم نگرانی دوری خانواده چون بچه ای بیش نبودم ودلتنگ پدرومادرم می شدم ونورعلی مرا تا نیمه های راه کول می کرد واز رودخانه عبور می داد سه سال متوالی به اتفاق دوستان وهمکلاسان شهید به نمین رفت وآمد می کردیم تا اینکه شهید کلاس ششم ابتدائی آنزمان را از همان مدرسه اخذ نمود مخصوصاً در آن روز چون اول پائیز بود وباران زیادی هم باریده بود ورودخانه نمین چایی که از ما بین روستای میرزانق ومیناباد عبور کرده ودر منطقه بنام چای قوشان به هم وصل ویکی می شود که بنام نمین چای مشهور است . من چون بچه بودم مرا کول کرد واز رودخانه عبورداد . سه سال متوالی به اتفاق دوستان وهمکلاسان شهید به نمین رفت وآمد می کردیم تا اینکه شهید کلاس ششم ابتدائی آنزمان را از همان مدرسه اخذ نمود ومرا تنها گذاشت چون در آن دوران خبری از مدرسه راهنمایی یا دبیرستان نبود و در صورت وجود داشتن ما توانایی ادامه تحصیل در این مدارس را نداشتیم چون با فقر دست و پنجه نرم می کردیم و تحصیل برایمان مشکل؛ به همین سبب نورعلی ترک دیار نمود و به استخدام ارتش در آمد و بعنوان بهیار در ارتش مشغول بکار شد.زندگی نامه شهید نورعلی جودی میناباد

در متن پیروزی انقلاب اسلامی یادم هست نورعلی به فرمایش امام از ارتش فرار کرده بود و خانواده اش را در آبادن گذاشت واز ترس ساواک به روستا آمده بود وچند ماهی پنهانی در روستا به اختفاء زندگی می کرد و از ترس اینکه بدست ساواک بیافتدیک کلبه در خارج از روستا داشتیم یکماه تمام آن را در همان کلبه پنهان کردیم تا به دور از همه تا زمان آرام شدن اوضاع روزگار خویش را سپری کند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی وقتی که امام دستور بازگشت سربازان ودرجه داران ارتش را صادر کرد شهید نیز به نزد خانواده خود در آبادان برگشت و مشغول ادامه خدمت این بار در جمهوری اسلامی ایران شد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی جنایتکاران روزگار نگذاشتند فرزندان این مرز بوم یک نفس راحت بکشند و این شد که جنگ تحمیلی را به راه انداختند.
در این حین بود که نورعلی به دلیل اختلافات با همسر اول خود ایشان را طلاق و بعد از مدتی زن دیگری را به همسری پذیرفته بود، این شهید جنگ تحمیلی در زمان شهادت از همسر اول خود دو فرزند دختر و یک پسر و همینطور از همسر دوم خود یک فرزند دختر ۵ ماهه داشت که شهید مفقودالاثر شده و بعدها پیکر بی جانش را در میان راه سوسنگرد و هویزه پیدا کردند و تحویلمان دادند.
داستان شهادت نورعلی این است که بعد از شروع جنگ در پادگان هویزه بعنوان بهیار مشغول خدمت بود تا اینکه برای آوردن زخمیهای پادگان هویزه به منطقه به همراه آمبولانس ارتش جمهوری اسلامی به با کمک یک راننده راهی می شود،با انتقال مجروحینبه آمبولانس در حال برگشت در کنار جاده یک خمپاره اثابت میکند و خودروی آمبولانس بخاطر امواج ساطعه انفجار واژگون می شود.
شهید نورعلی و همراهش بخاطر زخمهایی که ناشی از چپ شدن آمبولانس دیده بودند نمی توانند خود را از داخل آمبولانس خارج نمایند،بنا به گفته کارشناسان نظامی و به نقل از دوست شهید گویا لحظاتی بعد از واژگون شدن خودروی آمبولانس خمپاره دیگری از سوی دشمن به سمت آمبولانس پرتاب می شود که در نتیجه اثابت این خمپاره به آمبولانس ، خوردو آتش گرفته و یا بخاطر انفجار باک بنزین این شهدا و عزیزان تنوانسته بودند خود را از داخل آمبولانس به بیرون بکشند و با سوختگی بسیار همراه سایر زخمی ها به مقام رفیع شهادت نائل آمده بود.
در فاصله زمانی شهادت تا یافتن اثری از شهید هر کس به دلخواه خویش زخم زبانی به خانواده ما می زد و داغ دل ما را تازه تر می کرد.
یکی میگفت در همان روزهای آغازین جنگ خود را تسلیم نیروهای بعث عراق نموده و در عراق به سر می برد، دیگری میگفت دیشب فلانی دیده که در تلویزیون عراق نشانش داده اند و فرد دیگری نیز میگفت دیشب از رادیو بغداد شنیده است که نورعلی پیام داده در اسارت دشمن می باشد.
حرف و حدیث های بسیاری در طی چندسالی که پیکرش هنوز پیدا نشده بود خانواده ی ما را آزار میداد اما ما از درد غصه دوری نورعلی و بی نام نشانی برادرم لب به سخن به یاوه گویان نمی گوشودیم تا اینکه بعد از گذشت سه یا چهار سال از این حادثه و پس از اینکه رزمندگان اسلام سوسنگرد و هویزه را آزاد کردند جنازه شهید نورعلی به همراه سایر رزمندگان زخمی با پلاکهایشان در همان محل انفجار آمبولانس را یافته بودند.

زندگی نامه شهید نورعلی جودی میناباد

با شناسایی پلاک و از لباسهای سوخته مشخص شد که یکی از افراد مفقودین سالهای اول جنگ در تاریخ ۱۳۵۹/۱/۱۹ مفقودالاثر شده ، شهید جودی بود.
پس از چند روز و با طی مراحل پیکر بی جان ایشان برای انجام مراسم به شهرستان نمین انتقال یافت. در تاریخ ۶۳/۸/۲۸ پس از تشییع پیکر پاکش در شهر نمین برای خاکسپاری به زادگاهش ، روستای میناباد منتقل و در میان حزن و اندوه اهالی این شهید مهمان دیگر گلزار شهدای روستای میناباد در کنار سایر شهدا به خاک سپرده شد.

این بود اولین سرگذشت مهمان آلاله های روستا….

مطالب مرتبط

2 نظر

  1. payam ۳۰ تیر ۱۳۹۲۳۰ تیر ۱۳۹۲ گفته:

    روحش شاد یادش گرامی.
    سلام هوشنگ جان خسته نباشی میخوام یه پیشنهاد بدم اگه میتونی زندگی نامه شهید انزل محمدی رو هم تو سایت بزار سالون میناباد به اسم اون شهیده ولی متاسفانه از زندگی نامش آثاری در سایت نیست مرسی

  2. کوکب بخت ۳۰ تیر ۱۳۹۲۳۰ تیر ۱۳۹۲ گفته:

    روحش شاد وبا فرشتگان محشور باد

*

*

Top