غربت! داستان غم انگیز یک روستا

میناباد؛ دیار مردانی سختکوش و استوار؛ سرزمین شهیدان و شهیدان؛

دیارى کهن با پیشینه ای بس طولانی و نماد غیرت و تعصب.
 مدّت زیادی نمی گذرد از آن زمانی که واژه ی غربت به لغت نامه‌ی مردم این روستا اضافه شد. واژه ای پر مفهوم و البته در اکثر مواقع دردآور ! مردم این آب و خاک دیگر امیدی به کشاورزی نداشتند. جذابیت اقتصادی اش را برایشان از دست داده بود. با توجه به شرایط آن برهه از زمان هم جایی در جامعه نداشتند.
 بنابراین تصمیم گرفتند که بار و بندیل خود را جمع کنند، راهی سفری طولانی شوند و به اجبار اسیر جاده‌های پرپیج و خم و بی رحم روزگار شوند. و این شروع ماجرا بود؛ ماجرایى با حوادث تلخ و شیرین، که البته تلخی اش هنوز هم به حلاوت و شیرینی‌اش می چربد….

برج میلاد تهرانطولی نکشید که در اکثر پروژه‌های ملی کشور ردپا، نام و نشانی از این مردان تالش نشین دیده شد. از برج میلاد پایتخت گرفته تا پروژه‌های عظیم عسلویه! از ترمینال جنوب تهران تا نقاط مرزی و ناامن سیستان و بلوچستان! در جای جای ایــــران پهناور !

مردم این خطه خانه و کاشانه‌ی خود را رها کرده و رزق و روزی خود را در جای جای این کشور پهناور و در سخت‌ترین شرایط جستجو کردند. جوانانی که هر وقت در سیاهی شب‌های سرد و بی روح میناباد و روستاهای اطراف همچون میرزانق، جید و …، تن به سفر می‌دادند، با امید به برگشت مرهمی بر دل تنگ خویش می‌گذاشتند و موقع برگشت از این سفر،دلهره‌ی تن دادن دوباره به این سفر اجباری، شیرینی برگشت و دیدار خانواده را برایشان کم رنگ‌تر می‌کرد. چون می‌دانستند دیر یا زود دوباره باید راهی شوند و این دور باطلی بود برای زندگی آن‌ها…


غربت بیش از آن که برای مردم این دیار به مثابه‌ی راهی برای کسب روزی حلال باشد، یادآور خاطرات تلخ و زجرآوری ست که سال‌هاست دل بسیاری را داغ دار کرده است. تجربه‌ای بر از مخاطره و حوادث گوناگون. دست و پنجه نرم کردن با قالب های سنگین فلزی و آرماتورهای با قطر ۳۵ میلیمتر بهایی سنگین برایشان داشته است. مردانى بوده‌اند که حتی سفرشان بی انتها ماند و قبل از رسیدن به مقصد با تصادف جانشان را از دست دادند.

عده‌ای در راه برگشت به خانه دچار حادثه شدند و عزیزان چشم به راهشان با بهت و ناباوری با جنازه‌هایشان رو به رو شدند و گریستند. کسانی بودند که از سیلوهایی به ارتفاع ۵۰ متر سقوط کردند و حتی اجسادشان قابل شستشو نبود. جوانانی که با افتادن قالب بر رویشان قطع نخاع شدند و عمری ست که با بدبختی و فلاکت روزگار می‌گذرانند و یا ماه‌ها به کما رفتند و بعد از به هوش آمدن دیگر هیچوقت مثل اولشان نشدند. تعدادی هم بودند که از این سفر به سلامت بازگشتند، اما با بهت و ناباوری شاهد شیون اهل خانه برای مرگ یکی از عزیزان خانه روبه رو شدند. اندکی هم بودند که با آلوده شدن به مواد مخدر مرگی تدریجی بدون اینکه خود متوجه باشند را تجربه می‌کنند. بهر حال هرچه هست غربت روی خوشی به مردان این دیار نشان نداده است.

اما همیشه هم این پدیده بدیمن نبوده است؛ کسانی هم هستند که در عرض چند ۱۰ ماه ره چند ساله را پیموده‌اند. با تبحّری که در نقشه خوانی داشته‌اند؛ با روابط عمومی بالایی که داشته‌اند و یا به واسطه زدوبندها و رانت‌ها، توانسته‌اند نام و نشانی برای خود کسب کنند. شاید واژه‌ی غربت برای این عده‌ی قلیل چندان واژه‌ی دردناکی نباشد…

کم کم دارد نسل سوم مردم روستا خود را برای تجربه‌ی این سفر آماده می‌کند. دو نسل قبلی هم علی رغم میل باطنی خود هنوز هم می‌روند و می‌آیند و این یعنی این داستان تراژدیک همچنان ادامه دارد.

اما روی سخنم با آنانیست که رهاوردی از این غربت با خود آورده‌اند. آنهایی که ثروت‌های چند صد میلیونی شان در گاوصندوقهای بانکهای شهر خاک می‌خورد. کسانی که هنگام ورود به بانک، رییس بانک برایشان دولا و راست می‌شود، مردانی که با نامردی از عذاب‌های جسمی و روحی هم دیارانشان به راحتی عبور می‌کنند و رونق اقتصاد بانک‌ها را در الویت وظایف خود می‌دانند تا کمک به جوانان و فرزندان سرزمین خویش!

آنانی که هرچند ماه به فکر تعویض ماشینهای لوکسشان می افتند و یا آنهایی که سالی یکبار هم به ویلای محمودآبادشان سر نمی‌زنند.

شمایی که بیکاری و نابرابری‌های اجتماعی را می‌بینید، بهتر نیست دست به دست هم بدهید و با راه اندازی یک واحد تولیدی، یک کارخانه کوچک برای همیشه این واژه‌ی منحوس را به زباله دان تاریخ بسپارید؟!!

شمایی که عزیزت جلوی چشمت پرپر شد، درس عبرتی بگیر و به جای اینکه ثروت و سرمایه‌ات را به دیگران بدهی،به فکر جوانان روستایت باش، جه بسا دعای خیر مادری که طاقت دوری فرزندش را ندارد، همیشه پشت سرت باشد.

میدانیم تعدادتان کم نیست!! راه حل رهایی از این کابوس پردرد دست شماست …

گریه کودک روستاییراه حلی برای اشک های کودکان این دیار! کودکانی که هر چند ماه تنها چند روز فرصت دیدار پدرشان را دارند!

راهی برای پدرانی که دلتنگ خانواده ی خویش هستند! دلتنگ تماشای رشد فرزندانشان!

به امید روزی که غربت فقط یک خاطره باشد برای این مردم، هر چند تلخ و ناگوار …

پی نوشت : شاید این نوشته بهانه‌ای بود که یادی بکنیم از آنانی که به امید بازگشت، رفتند؛ ولى هیچ وقت برنگشتند و آرزوها و امیدهایشان زیر تلی از کابوس و وحشت دفن شد…..

» پیام نگهبان / بهمن ماه ۱۳۹۲

11 نظر

  1. میناباد وطنم ۰۱ بهمن ۱۳۹۲۰۱ بهمن ۱۳۹۲ گفته:

    الان تکنولوژی کشاورزی مدرن تو روستاهای اروپا و آمریکا میلیاردها دلار درآمد زایی داره . زمین های روستای ما سالهاست که بلا استفاده مونده . اگه دست به دست هم بدیم میتونیم اونارو احیا کنیم .

  2. میناباد وطنم ۰۱ بهمن ۱۳۹۲۰۱ بهمن ۱۳۹۲ گفته:

    نگاهی به دوردست ها بیندازید . من خودم دانشجوی رشته ی مهندسی بیو سیستم هستم و از تکنولوژی کشاورزی مکانیزه تو روستاها ی کشور های پیشرفته اطلاع دارم . اگر از دل و جان دست به دست هم بدیم خودمون میتونیم تو محل زندگیمون درآمد زایی کنیم . اینو به تمام اهالی روستامون دارم میگم . کار سختی نیست فقط همت میخاد .

  3. سمیرا ۰۱ بهمن ۱۳۹۲۰۱ بهمن ۱۳۹۲ گفته:

    باسلام و خداقوت مطلبتون خیلی قشنگ بود ولی افسوس که مسئولین دیگه گوشی برای شنیدن این حرف ها ندارن.

  4. نمینستان ۰۱ بهمن ۱۳۹۲۰۱ بهمن ۱۳۹۲ گفته:

    و همینطور “س” نمینستانو…..شرمنده تورو خدا.هههههههههههههه

  5. نمینستان ۰۱ بهمن ۱۳۹۲۰۱ بهمن ۱۳۹۲ گفته:

    مهندس بیزحمت “ن” نمینستانو خودت زحمت بکش.انگار سیبیل گربه رو کنده باشی.ههههههههههه

  6. نمینستان ۰۱ بهمن ۱۳۹۲۰۱ بهمن ۱۳۹۲ گفته:

    زیبا بود……خیلی زیبا
    از تون ممنونم بخاطر این مطلب……ولی دلم بدرد اومد.کاش جوانانمون میموندن….نمیرفتن….ضررش بیشتر از خیرشه.

    عزیزبومی ای هم قبیله

    رو اسب غربت چه خوش نشستی

    تو این ولایت ای بااصالت

    تو مونده بودی توهم شکستی

    تشنه ومومن به تشنه موندن

    غرور اسمت یار ما بود

    اون که سپردی به بادحسرت

    تموم دارونداره ما بود

    خدا پشت وپناهشون باشه………از بلاها حفظشون کنه.از اعتیاد ……….

  7. مینه ووژ ۰۱ بهمن ۱۳۹۲۰۱ بهمن ۱۳۹۲ گفته:

    باسلام به تمام هم ولایتی های عزیز وقتی این مطلب وخوندم اشک در چشمام حلقه زد چون این مساله همیشه دغدغه ی خاطرم بوده باید اززنان ودختران زحمتکش این منطقه هم سپاس گزار بود که پابه پای مردان درمزارع ، بافت گلیم و … تلاش می کنند خداوند همه رادرسایه ی رحمت، عزت ،آرامش معنوی و مادی حفظ نماید

  8. کارآفرینی ۰۱ بهمن ۱۳۹۲۰۱ بهمن ۱۳۹۲ گفته:

    دوستان چشمها را باید شست جور دیگر بایددید
    صنعت ساختمان فرصت طلایی این مردم تلاشگر است باید چند نکته را ریزبینانه پیگیری کرد:
    -تحصیل خوب نسل جدید در بخشهای مختلف صنعت ساختمان
    -تجربه را هر گز فراموش نکنیم
    – از دستاوردهای مالی خود کارآفرینانه بهره بگیریم (اتوبوسداران اردبیل از قدیم الایام در طول کار پس انداز خودرا به مغازه اختصاص داده ودر میانسالی همان مغازه را به لاسیک فروشی یا لوازم یدکی تبدیل کرده براحتی زندگی میکردند)
    – مواظب دشمن اعتیاد باشیم
    – بعد از این اقدامات مانند سرمایه داران حیران نشین ویلایی در روستاهایمان که قشنگتر از حیران هستند بنا کرده مرزدار خوبی برای میهنمان باشیم

  9. فرزاد ۰۱ بهمن ۱۳۹۲۰۱ بهمن ۱۳۹۲ گفته:

    با تشکر از آقا پیام
    خیلی زیبا بود

  10. جلالی ۰۱ بهمن ۱۳۹۲۰۱ بهمن ۱۳۹۲ گفته:

    با آرزوی سلامتی کامل .ما در واقع جز دعا برای این جوان خوب و خانواده خوبشان کاری از دستمان بر نمی اید و همچنین اینکه از شما هم تشکر و قدر دانی داریم .

*

*

Top